آبروی عالم و آدم.....

شبیه دستهای تو به روی خاک افتادم

به سوی آب رفتی و همینت داد بر بادم

تو رفتی دخترم گاهی به خود گاهی به من می گفت

که من ای کاش هرگز مشگ را بر او نمی دادم

به روی خاک می غلطی و داری با نگاه خود

غمی بر یاد می آری غمی می آوری یادم

سلام مادرم زهرا به مشک پاره ات عباس

نگو بی آبرویم آبروی عالم و آدم

عدو دانست تنها تو عمود خیمه ها هستی

تو را زد تا که بر چیند ز روی خاک بنیادم

نوای العطش دیگر ز طفلی در نمی آید

تو را بی مشک می خواهند دراین دشت اولادم

/ 0 نظر / 10 بازدید