پیراهن تو

دارند نیزه ها خبرت را می آورند

ته مانده های بال و پرت را می آورند

حالا که با تن تو شده کارشان تمام

دارند با شتاب سرت را می آورند

پیراهن تو دست به دست تا به کوفه رفت

حالا قدم قدم سپرت را می آورند

دارند می کشند تنت را به راحتی

اینگونه چند نفر پسرت را می آورند

خورشید روی نیزه ای و سوره ضحی

بر نیزه آیه قمرت را می آورند

ای وای از آن دمی که ببینند شامیان

دارند نیزه ها خبرت را می آورند

/ 1 نظر / 10 بازدید
کلب الرقیه مهرداد امیری

یا با عبدالله............ آن کشته که بردند به یغما کفنش را تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را خون از مژه می‌ریخت به تشییع غریبش آن نیزه که می‌برد سر بی‌ بدنش را پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد با خار عوض کرد گل پیرهنش را خورشید فروزان شده در تیرگی شام تا باز به دنیا برساند سخنش را