راه با توست

هست چون خاک تو پس نیست دوائی دیگر

راه با توست  نه با راهنمائی  دیگر

چشم بسته در این خانه میایم آقا

کفتر سخت بلد نیست هوائی دیگر

کرمت لایتناهی است اگر می آید

هی گدا باز گدا باز گدائی دیگر

ریزه نانهای سر سفره تو رزقم شد

وای اگر لب بزنم من به غذائی دیگر

جزدعای فرج و خواندن صدلعن و سلام

دهنم باز نگردد به دعائی دیگر

این گدای شب قبل است که باز آمده است

به گمانم ز پی کرببلائی دیگر

بشکند دستم اگر نیست فقیر دستت

بشکند پایم اگر رفت به جائی دیگر

 مثل و مانند علی نیست اگر هم باشد

نجفی دیگر و ایوان طلائی دیگر

 

شاعر:مهدی محمدی

/ 2 نظر / 11 بازدید
رهگذر

به به خیلی قشنگ بود ... خدا قوت بسیجی

آشنا

احسنت خیلی زیبا بود. ان شاءالله کربلا