نذر شش ماهه تان ....

 

غم آئینه را تنها نگاه آب می فهمد

سیاهی شب اندوه را مهتاب می فهمد

اگر طفلی زبی شیری بخوابد لحظه ای بد نیست

که کودک گاه طعم شیر را در خواب می فهمد

عطش در خیمه ها پر بود و اما مشگها خالی

در اینجا بیشتر عباس را ارباب می فهمد

به روی دست بابا کرد تیر حرمله ذبحت

و "ذبحت کرد" را هر کس که شد قصاب می فهمد

تلظی کردنت را در کنار آب روی خاک

لب ماهی افتاده لب مرداب می فهمد

تو با خون گلو سیراب و ما با خون دل سیراب

اگر چه تشنه ای اما تورا سیراب می فهمد

مهدی محمدی

/ 0 نظر / 10 بازدید