ای پدر..

داغت چو کوه مانده سر شانه ام پدر

لبریز خون دل شده پیمانه ام پدر

تاریکی شب و پیاده روی خسته ام نکرد

من  خسته  از  نگاه حقیرانه ام پدر

چندین شب است پلک خودم را نبسته ام

با خواب هم ز بعد تو بیگانه ام پدر

شبها به جای خواب فقط گریه می کنم

در امتداد گریه روزانه ام پدر

یک ضربه یا دو ضربه نه ! بیشتر زدند

نزدیک بود شکسته شود چانه ام پدر

شرمنده ام که غیر کمی نان نداشتم

شان تو نیست شام فقیرانه ام پدر

من راضی ام فقط به رضای خدای خود

ویرانه هم اگر چه شود خانه ام پدر

حالا که آمدی پر و بالم توان گرفت

تنها نمی پری دگر از لانه ام پدر......

مهدی محمدی

/ 1 نظر / 9 بازدید
محسن

اقای محمدی شاعر خوبی هستند اما مداحیش زیاد تعریفی نداره